
کاش می دیدم چیست انچه از چشم تو تا عمق وجود جاری ست
وقتی که تو لبخند نگاهت را می تابانی
بال مژگان بلندت را می خوابانی
وقتی تو چشمانت ان جام لبالب از جاندار را
سوی این تشنه ی جانسوخته می گردانی
موج موسیقی عشق از دلم می گذرد
روح گلرنگ شراب در تنم می گردد
دست ویرانگر شوق پرپرم می کند
ای غنچه ی رنگین پرپر ؟!
من در ان لحظه که چشم تو به من می نگرد
برگ خشکیده ی ایمان را در پنجه ی باد
رقص شیطانی خواهش در ان اتش سبز
نور پنهانی بخشش را در چشمه ی مهر
احتراز ابدیت را می نگرم
بیش از این سوی نگاهت نتوانم نگریست

دل من حالش خوشه....
اصلا بلد نيست بگيره....
اما خيلي تنگ ميشه...
گاهي مي ترسم بميره...

بهار، بهار چه اسم آشنايي!
صدات مياد اما خودت كجايی؟
نمي دانم بذر عشق تو را ،
دستان کدام باغبان در کوير قلبم پاشيد
که شميم آن ، همه ي فاخته ها و لادن ها را مست کرد
نمي دانم طراوت کدامين اقاقي را
پيشکش روياهاي آبي ام کردي
که کلبه ي ويران شده ي دلم ،
بهشت همه ي پروانه ها شد
بگذار در آرامش دريا گونه ات غرق شوم
و در احساس نقره اي ستاره ات تکثير يابم
احساس مي كنم از زندگي ،
تبسمي سبز نصيب من شده است

با نام رضا دلت مصفا گردد
درد و غم سینه ات مداوا گردد
گر روی نهی به درگهش با اخلاص
هر عقده ز کار بسته ات وا گردد
پ ن : به مشهد میرویم...
پ ن :برای همه دعا خواهم کرد...

